نامهٔ مدیرمسئول و صاحب امتیاز پایگاه خبری کسب‌وکارهای نوپا (KBN):چرا ۲ سال درست‌وحسابی ننوشتم و حالا چه می‌خواهم بکنم

کسب‌وکارهای نوپا:نامهٔ مدیرمسئول و صاحب امتیاز پایگاه خبری کسب‌وکارهای نوپا (KBN) به مخاطبان، همکاران، و همهٔ کسانی که هنوز باور دارند قلم می‌تواند جهان را تغییر دهد

این یک متن معمولی نیست. این اعتراف‌نامهٔ من است — احسان محرابی، بنیان‌گذار KBN. می‌خواهم صادقانه بگویم چرا حدود ۲ سال نتوانستم درست‌وحسابی بنویسم، چه ترسی پشت این سکوت بود، چه چیزهایی در این مدت یاد گرفتم، و حالا چطور می‌خواهم KBN را به یک «ارکستر داوطلبانه» تبدیل کنم — جایی برای نوشتن، شبکه‌سازی، و ساختن آینده، بدون اینکه پولی در کار باشد. اگر دلت برای قلم‌زدن، تحلیل‌کردن، یا فقط هم‌راهی می‌تپد، این نامه برای توست.

کرش — لحظه‌ای که قلم از دستم افتاد

یک روز از همین روزهای معمولی بود. پشت میز نشسته بودم، لپ‌تاپ باز بود، و صفحهٔ خالی وردپرس چشمک می‌زد. می‌خواستم چیزی بنویسم — نمی‌دانم، شاید تحلیلی از وضعیت استارتاپ‌ها، شاید گزارشی از تورم، شاید هم فقط یک یادداشت کوتاه برای شما. اما انگشتانم خشک شده بودند.

نه اینکه حرفی نباشد. اتفاقاً حرف آن‌قدر زیاد بود که توی گلویم گیر کرده بود. اما هر بار که دستم را می‌بردم سمت کیبورد، یک فکر مثل خوره می‌افتاد به جانم: «تو که اقتصاد نخوانده‌ای. تو که تحلیلگر مالی نیستی. اگر اشتباه بنویسی و یک نفر، با آخرین سرمایه‌اش، بر اساس تحلیل تو تصمیم بگیرد و شکست بخورد، چه؟»

آن روز، لپ‌تاپ را بستم. به خودم گفتم: «چند هفته‌ای فاصله بگیرم، مطالعه کنم، برگردم.» اما آن چند هفته، تبدیل شد به ماه‌ها. و ماه‌ها شدند حدود ۲ سال.

ریشه‌ها — چرا سکوت کردم؟

بگذارید صادق باشم. من — احسان محرابی — یک اقتصاددان نیستم. یک تحلیلگر مالی هم نیستم. من یک توسعه‌دهندهٔ وب و طراحم. کسی که بلد است سایت بسازد، کد بزند، صفحه‌آرایی کند. KBN را هم با عشق به کارآفرینی راه انداختم، نه با مدرک اقتصاد.

اما جهان عوض شد. از اواخر ۱۴۰۱ و در طول ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳، تحولات منطقه و اقتصاد ایران چنان پیچیده و سریع شد که دانش قبلی من دیگر کافی نبود. دلار جهش‌های عجیبی کرد. قیمت‌ها از هر پیش‌بینی‌ای جلو زدند. مدل‌های کسب‌وکار یکی‌یکی از نفس افتادند. و من، هر بار که خواستم چیزی بنویسم، حس کردم که حرفم وزنِ کافی ندارد. نمی‌خواستم یکی از آن‌هایی باشم که فقط برای پرکردن صفحه، حرف می‌زنند.

این ترس، ریشه در یک میراث فرهنگی کهن دارد. ما ایرانی‌ها، از قدیم، برای «حرفِ بی‌پشتوانه» مجازات سنگینی قائل بودیم. فردوسی سی سال رنج برد تا «عجم را زنده کند». سعدی هفت سال سفر کرد تا «گلستان» را بنویسد. ما یاد گرفته‌ایم که حرف‌زدن بدون دانش، گناه است.

و من نمی‌خواستم گناهکار باشم. پس سکوت کردم. اما این سکوت، بیکاری نبود. یک دورهٔ آموزشی خودخواسته بود. در این ۲ سال، من:

  • گزارش‌های اقتصادی را دنبال کردم.
  • با کارآفرینان واقعی تلفنی حرف زدم — نه برای مصاحبه، که برای فهمیدن.
  • یادداشت‌های روزانه نوشتم، بدون اینکه جایی منتشرشان کنم.
  • و صبر کردم تا روزی برسد که دیگر «ناآگاه» نباشم.

کاتارسیس — حالا چه می‌خواهم بکنم؟

و حالا، آن روز رسیده است. نه با غرور، که با فروتنی. نه با یک تیم بزرگ و بودجهٔ آن‌چنانی، که با یک رویا و یک دعوت.

برگشته‌ام تا از KBN یک زیست‌بوم بسازم — یک «ارکسترِ داوطلبانه». جایی که هر کسی سازی دارد (قلم، کد، تحلیل، طراحی، طنز) بتواند بیاید و سهم خودش را بزند. ما:

  • حقوق نمی‌دهیم — چون بودجه‌ای در کار نیست.
  • اما نام می‌دهیم — اسم تو را روی مقاله‌ات می‌گذاریم و به هزاران کارآفرین نشانش می‌دهیم.
  • شبکه می‌دهیم — تو را به آدم‌های درست وصل می‌کنیم.
  • مهارت می‌دهیم — اگر چیزی بلد نیستی، از ما یاد بگیر. اگر چیزی بلدی، به ما یاد بده.

من به تنهایی نمی‌توانم KBN را بچرخانم. اما «ما» می‌توانیم.

سنگ بنا — جملهٔ ماندگار این نامه

اینجا، در پایان این اعتراف‌نامه، بگذارید چیزی را با شما قسمت کنم که مثل یک مانترا، هر روز صبح برای خودم تکرار می‌کنم:

«من نمی‌دانم همه چیز را — اما می‌توانم یاد بگیرم. من نمی‌توانم همه کار را — اما می‌توانیم با هم. و این «ما»ی تازه، از دل ترس و سکوت و ناآگاهی، چیزی خواهد ساخت که هیچ «من»ی به تنهایی نمی‌توانست.»

یک دعوتِ بی‌تعارف

اگر این نامه را خواندی و چیزی در دلت تکان خورد، اگر قلمی داری که خاک می‌خورد، اگر کدی بلدی که جایی نوشته نشده، اگر تحلیلی داری که جایی منتشر نشده، یا حتی اگر فقط دلت می‌خواهد یک گوشهٔ این ماجرا باشی — به من پیام بده.

از طریق سایت kasbokarhayenopa.ir، صفحهٔ «همکاری با ما»، یک پیام کوتاه بفرست. بگو چه‌کاره‌ای، چه می‌خواهی، و چرا. من شخصاً جواب می‌دهم.

این یک آگهی استخدام نیست. یک دعوت‌نامه است. از طرف من، به تو. برای یک ارکستر بی‌پول، اما پر از امید.

نامه از طرف: احسان محرابی
مسئولیت: مدیرمسئول و صاحب‌امتیاز پایگاه خبری کسب‌وکارهای نوپا (KBN)
تاریخ: ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
امضا: پای خودم.


گروه کسب وکارها

  • هنوز نظری ندارید.
  • افزودن دیدگاه